تبليغاتX
ادیب سرا
از این که با دوست خیلی خوب وقدیمی تو وب همکاری می کنم خیلی خوشحالم ولی متاسفانه علی رغم کمک های بزرگی که محمد رضا جان به من میکرد طاقت نیاوردم وگفتم آخه وب برای من که نیست و همه زحمت ها داره به نام من تموم میشه در صورتی که همه ی کاراش با محمد رضا بوده .

وجدان اخلاقی بهم گفت که برای هدر نرفتن زحمات محمدرضا خودم یه وب با دوستام بزنم و جای دیگر دوستان او را هم نگیرم.

تو بخش نظرات من وب خودمو معرفی می کنم تا هرکس دلش خواست به ما هم یه سر بزنه!

از همین جا از تمام زحماتی که محمدرضا قهاری برای من تو این مدت کم کشیده(که برای من یه عالمه بود) تشکر میکنم وبهش میگم هیچ وقت فراموشش نمیکنم.(راستی اگه خواستی ما رو لینک کن)

وجمله ی آخر این که:

                                      (( نیومده رفتیم))

                                                                          یا حق                                                    

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1387/04/12ساعت 0  توسط عمید مقصودی | 
بعضى از آدم‌ها جلد زرکوب، بعضى جلد ضخیم و بعضى جلد نازک و بعضى‌ها اصلا جلد ندارند. بعضى از آدم‌ها ترجمه شده‌اند و بعضى‌ها تفسیر مى‌شوند. بعضى از آدم‌ها با کاغذ کاهى و نامرغوب چاپ مى‌شوند و بعضى با کاغذ خارجى. بعضى از آدم‌ها تجدید چاپ مى‌شوند و بعضى‌ها فقط یک بار چاپ مى‌شوند و بعضى از آدم‌ها فتوکپى آدم‌هاى دیگرند. بعضى از آدم‌ها داراى صفحات سیاه و سفید هستند و بعضى از آدم‌ها صفحات رنگى و جذاب دارند. بعضى از آدم‌ها تیتر و فهرست دارند و روى پیشانى بعضى از آدم‌ها نوشته‌اند: حق هرگونه کپى‌بردارى و استفاده بدون اجازه ممنوع و محفوظ است. بعضى از آدم‌ها قیمت روى جلد دارند بعضى‌ها با چند درصد تخفیف به فروش مى‌رسند و بعضى از آدم‌ها بعد از فروش پس گرفته نمى‌شوند. بعضى از آدم‌ها را باید جلد گرفت بعضى‌ها را مى‌شود توى جیب گذاشت و بعضى‌ها را توى کیف و بعضى‌ها را روى قفسه قرار داد. بعضى از آدم‌ها نمایشنامه‌اند و در چند پرده نوشته و اجرا مى‌شوند و بعضى‌ها فقط جدول و سرگرمى‌اند و بعضى‌ها معلومات عمومى. بعضى از آدم‌ها خط‌خوردگى و خط‌ زدگى دارند و بعضى‌ها غلط چاپى و بعضى‌ها غلط املایى فراوانى دارند. از روى بعضى از آدم‌ها باید مشق و از روى بعضى از آن‌ها باید جریمه نوشت. بعضى از آدم‌ها در کلاس‌ها تدریس مى‌شوند و بعضى‌ها ممنوع بوده و مخفیانه دست به دست مى‌شوند. بعضى از آدم‌ها را باید چندین بار خواند تا معنى آن‌ها را فهمید و بعضى‌ها نخوانده قابل فهم هستند. بعضى از آدم‌ها را باید نخوانده دور انداخت و بعضى‌ها را همیشه باید با خود همراه نمود. بعضى از آدم‌ها تفرقه‌انداز هستند و بعضى‌ها بانى وحدت و همبستگى. بعضى از آدم‌ها به نام دیگران چاپ مى‌شوند و بعضى‌ها قبل از چاپ به فروش مى‌رسند. بعضى از آدم‌ها در قفسه خاک مى‌خورند و بعضى‌ها در انبار بایگانى شده‌اند. بعضى از آدم‌ها تاریخى‌اند و از گذشته صحبت مى‌کنند و بعضى‌ها آینده نگرند و به آینده مى‌پردازند. بعضى از آدم‌ها لطیفه‌اند و بعضى‌ها بى‌روح‌اند و خسته‌کننده. بعضى از آدم‌ها سیاسى‌اند و در هر نوبت چاپ، رنگى دیگر به خود مى‌گیرند. بعضى آدم‌ها منبع و ماخذ ندارند و بعضى‌ها منبع و مرجع دیگرانند. بعضى از آدم‌ها شیرازه ندارند و زود از هم مى‌پاشند و بعضى‌ها شیرازه‌شان میخ دارد و قبل از استفاده کهنه و پاره مى‌شوند. بعضى از آدم‌ها با محتوا هستند و بعضى‌ها بى‌محتوا و پوچ‌اند و فقط براى امرار معاش. بعضى از آدم‌ها ماندگارند و بعضى‌ها در چاپخانه مى‌مانند و بازیافت مى‌شوند. بعضى آدم‌ها هویت ندارند و بى‌نام و نشان‌اند و بعضى‌ها چندین نویسنده دارند. بعضى از آدم‌ها در کتابخانه نگهدارى مى‌شوند و بعضى‌ها در پیاده‌رو خیابان به فروش مى‌رسند. بعضى آدم ها را کادو مى‌گیرند و هدیه مى‌دهند. بعضى آدم‌ها را به مفت هم نمى‌خرند و بعضى‌ها از موزه‌ها به سرقت مى‌روند. بعضى از آدم‌ها بدون مجوز چاپ مى‌شوند و بعضى‌ها نیاز به مجوز ندارند و بعضى‌ها تا ابد مجوز چاپ نمى‌توانند اخذ کنند. بعضى از آدم‌ها خاطره‌ اند و بعضى‌ها یادداشت شخصى. بعضى آدم‌ها در مدح دیگران نوشته مى‌شوند و بعضى‌ها در بدگویى دیگران. بعضى از آدم‌ها افسانه‌اند و بعضى‌ها رمان و بعضى‌ها داستان. بعضى آدم‌ها مذهبى‌اند و بعضى‌ها لامذهب و خیلى‌ها در این میان. بعضى از آدم‌ها احساسات دیگران را جریحه‌دار مى‌کنند و بعضى‌ها به دیگران احترام مى‌گذارند. بعضى از آدم‌ها به دیگران توهین مى‌کنند و بعضى‌ها توهین را به جان مى‌خرند. بعضى از آدم‌ها به زور بر دیگران تحمیل مى‌شوند و بعضى‌ها خود به میان دیگران مى‌روند. بعضى از آدم‌ها چند جلدى و قطورند و بعضى‌ها تک جلدى و لاغر. بعضى از آدم‌ها از جنگ مى‌گویند و بعضى از صلح و صفا. بعضى از آدم‌ها از شادى سخن مى‌گویند و بعضى‌ها از غم. و ... ما از کدام دسته‌ایم ؟
+ نوشته شده در  سه شنبه 1387/04/11ساعت 20  توسط فرامرز بهروز | 
مردی با اسب و سگش در جاده‌ای راه می‌رفتند. هنگام عبور از کنار درخت عظیمی، صاعقه‌ای فرود آمد و آنها را کشت. اما مرد نفهمید که دیگر این دنیا را ترک کرده است و همچنان با دو جانورش پیش رفت. گاهی مدت‌ها طول می‌کشد تا مرده‌ها به شرایط جدید خودشان پی ببرند. پیاده‌روی درازی بود، تپه بلندی بود، آفتاب تندی بود، عرق می‌ریختند و به شدت تشنه بودند. در یک پیچ جاده دروازه تمام مرمری عظیمی دیدند که به میدانی با سنگفرش طلا باز می‌شد و در وسط آن چشمه‌ای بود که آب زلالی از آن جاری بود. رهگذر رو به مرد دروازه‌بان کرد: «روز به خیر، اینجا کجاست که اینقدر قشنگ است؟» دروازه‌بان: «روز به خیر، اینجا بهشت است.» - «چه خوب که به بهشت رسیدیم، خیلی تشنه‌ایم.» دروازه‌بان به چشمه اشاره کرد و گفت: «می‌توانید وارد شوید و هر چه قدر دلتان می‌خواهد بنوشید.» - اسب و سگم هم تشنه‌اند. نگهبان: واقعأ متأسفم. ورود حیوانات به بهشت ممنوع است. مرد خیلی ناامید شد، چون خیلی تشنه بود، اما حاضر نبود تنهایی آب بنوشد. از نگهبان تشکر کرد و به راهش ادامه داد. پس از اینکه مدت درازی از تپه بالا رفتند، به مزرعه‌ای رسیدند. راه ورود به این مزرعه، دروازه‌ای قدیمی بود که به یک جاده خاکی با درختانی در دو طرفش باز می‌شد. مردی در زیر سایه درخت‌ها دراز کشیده بود و صورتش را با کلاهی پوشانده بود، احتمالأ خوابیده بود. مسافر گفت: روز به خیر مرد با سرش جواب داد. - ما خیلی تشنه‌ایم.، من، اسبم و سگم. مرد به جایی اشاره کرد و گفت: میان آن سنگ‌ها چشمه‌ای است. هرقدر که می‌خواهید بنوشید. مرد، اسب و سگ، به کنار چشمه رفتند و تشنگی‌شان را فرو نشاندند. مسافر از مرد تشکر کرد. مرد گفت: هر وقت که دوست داشتید، می‌توانید برگردید. مسافر پرسید: فقط می‌خواهم بدانم نام اینجا چیست؟ - بهشت - بهشت؟ اما نگهبان دروازه مرمری هم گفت آنجا بهشت است! - آنجا بهشت نیست، دوزخ است. مسافر حیران ماند: باید جلوی دیگران را بگیرید تا از نام شما استفاده نکنند! این اطلاعات غلط باعث سردرگمی زیادی می‌شود! - کاملأ برعکس؛ در حقیقت لطف بزرگی به ما می‌کنند. چون تمام آنهایی که حاضرند بهترین دوستانشان را ترک کنند، همانجا می‌مانند.
+ نوشته شده در  سه شنبه 1387/04/11ساعت 20  توسط فرامرز بهروز | 
از نظرای خوبی که دادین ممنونم

لا به لای  نظرات نظر پریچهر برام خیلی جالب بود: شادی رو علت باش نه شریک و غم را شریک باش نه علت! به نظرم خوب فهمید!

توی این دو تا متن چارلی میگه مواظب شادی و غمت باش ولی عارف میگه بی خیال باش هر دوی اینا زود گذرن.شاید اولش فکر کنین این دو حرف ضد هم هستن ولی نه پشت پرده یه خبراییه: این دو متن هردوشون یه چیز میگن شاید عنوانی که من براشون انتخاب کردم به همین دلیل باشه(یه نصیحت)چارلی دقیقا می خواد بگه: تو شرایط غمناک غم نخور چون شاید شادیاتم خراب کنی واگه همش شاد بودی اینقدر خودتو به بی خیالی نزن که اگه غم سراغت اومد تو رو یه روزی از پا در بیاره! او به ما گفت زندگی یه طرفه نیست هم شادی وامید داره هم غمگینیو و شکست. پس سعی کن آماده ی رویارویی با هر دو شون باشی  که هردوی این ها میگذرن و پایدار نیستن: واین هم بگذرد!!

یادتون باشه:(( شادی حقیقی موقعی برات اتفاق میفته که پیش خدایی! فرقی نداره که الان رو زمینی یا پیش خودش تو آسمونا))

                                                                                       ان شا الله جای همتون بهشت باشه

                                                                                                                                تا بعد 

+ نوشته شده در  یکشنبه 1387/04/09ساعت 11  توسط عمید مقصودی | 
اگه یه روز شاد بودی

 آروم بخند تا غم بیدار نشه

واگه یه روز غمگین شدی

آروم گریه کن تا شادی نا امید نشه

                                              چارلی چاپلین

عارفی را گفتند:جمله ای بگو  وقتی شاد هستیم غم را فراموش نکنیم و وقتی غمگینیم شادی را فراموش نکنیم. عارف گفت:واین نیز بگذرد!

به نظر شما این دو جمله نقیض هم اند؟ در بارش صحبت خواهم کرد(یادتون نره نظر بدیدها)

                                                                                                                  (یا حق)

+ نوشته شده در  شنبه 1387/04/08ساعت 15  توسط عمید مقصودی |